تا بعد

 

سلام ای خواب شورانگیز، ای رویای بی پایان!
غروب نیمه‎ای شرقی، طلوع غربِ سرگردان
سلام ای عشق، ای آشفتگی، ای مقصد خواهش
تمنای به مه منجر، نسیمِ بعدِ هر باران
مرا دیوانه‎تر می‎خواهی از اینی که من هستم؟
مرا آشوب می خواهی؟ مرا ای ماه، عاشق جان!
به جز تصویر گنگ از من چه خواهد ماند دور از تو؟
به جز ویرانه‎ای در لابه لای حسرتی عریان
تو آذربایجانان منی ای از پسرهایم به من نزدیک
تو را من دوست می دارم شبیه دخترم ایران
مرا با چشمهای آبی‎ات مسحور کن تا بعد
مرا دیوانه تر از این بخواه ای تا ابد عصیان

وحید طلعت

 

/ 0 نظر / 29 بازدید