::::::: آدالــار :::::::

غزلهای وحیـ‌‌‌‌‌ـد طلـعـ‌تـــ‌‌‌‌‌ـــ

+ غزل

در راه مسجد این دل افتاده را بردار

آهسته‌تر این قلبِ صاف و ساده را بردار

در جانمازت جا بده اندوه هایم را

همراه مُهر از خانه‌ات سجاده را بردار

وقت سفر تا کعبه‌ی مقصود روحم را

با خود ببر، با خود تمام جاده را بردار!

بعد از نماز ِظهر مست از چشم‌هایت کن

از گوشه‌ی  محراب جانا باده را بردار

پیرا، مُرادا، آفتابا،  با طلوعی نو

این مایه تزویر این لباده را بردار

دستم بگیر آنسان که شمس دیگری باشی

این بر زمین، این از نفس افتاده را بردار

وحید طلعت
    کامنتها()   لینک


وحید طلعت

دربارهء من:
پروفایل وحید طلعت
ایمیل مدیر وبلاگ

نوشته‌های آدالار
» غزل
» ۱۳۸۸/٢/۱٧
» ::::::::::::::::
» A D A L A R
» ترجمه برای سید رضا محمدی عزیزم
» ۱۳۸٧/۱۱/٢٥
» به خاطر غروب 14 بهمن 87
» ۱۳۸٧/۱٠/٢٥
» ۱۳۸٧/٩/٢۱
» غزل 20