در راه مسجد این دل افتاده را بردار
آهستهتر این قلبِ صاف و ساده را بردار
در جانمازت جا بده اندوه هایم را
همراه مُهر از خانهات سجاده را بردار
وقت سفر تا کعبهی مقصود روحم را
با خود ببر، با خود تمام جاده را بردار!
بعد از نماز ِظهر مست از چشمهایت کن
از گوشهی محراب جانا باده را بردار
پیرا، مُرادا، آفتابا، با طلوعی نو
این مایه تزویر این لباده را بردار
دستم بگیر آنسان که شمس دیگری باشی
این بر زمین، این از نفس افتاده را بردار